پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
17
سقوط اصفهان ( فارسى )
موج حوادث و خطرات برهانند . در حكومت مطلقهء فردى به حكم آنكه هر فرد آدمى در معرض خطا و اشتباه است و تواند باشد كه سست و كاهل و بيخرد اتفاق افتد بالطبع خطر پيش آمد سوء سياست و سوء سريره فرد و حاكم مطلق العنان وجود دارد . تازه اگر هم بر معيار عقل و با بيطرفى كامل منافع و مضار حكومت مطلقه و قهرمانان موفق و كاميابى چون عباس اول ( 995 - 1038 ه ) و عباس ثانى ( 1052 - 1077 ه ) و نادر ( 1148 - 1160 ه ) و امثال اينها را بسنجيم خواهيم ديد كه زيان و زحمت آنها رويهمرفته از فوايدشان افزون بوده است . آنچه شاه عباس در كردستان و مازندران با مردم ايران كرده است خداى را كه هيچ دشمن خونخوارى بر مردم بيگانه روا نداشته است . « 1 » درباره علل فتنه افغانان به نظر مىآيد وضع حكومت استبدادى را ، كه موجب كشتن و نابود ساختن هر انديشه و قدرتى در مملكت ، جز اراده شاه ، شده بود ، بايد علة العلل و مسبب الاسباب بروز اين فتنه كبرى دانست ؛ و از آنجا كه تفويض سر رشته امور كشور بدست يك تن ، با غمض عين از اينكه فرد بالطبع از اشتباه و خطا ، سستى و شدت حبّ مال و اولاد و عشيرت و امثال اين گونه تمايلات مصون نيست ، اصولا در حكم دادن وكالت با سلب اختيار از طرف موكل است ، بناچار موكل را ديگر از تحمل تبعات و عقبات اعمال و اهواء وكيل چاره نيست . گفتيم بر اثر حكومت مطلقه ، مردم اراده و قدرت حركت و جنبش را از دست داده بودند . از سوى ديگر چون مردمى از حكومت خود و گردانندگان دستگاه آن مأيوس و بيزار شدند ، بالطبع وقتى خطرى براى آن پيش آمد نمايد به حمايت و دفاعش برنمىخيزند و چون ، در وقايع وفتن عظيمى مانند فتنه افغان ، دفاع از
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به كتاب زندگانى شاه عباس صفوى جلد 2 صفحات 123 تا 124 و جلد 3 همان كتاب 190 - 194 تأليف نصر اللّه فلسفى چاپ تهران .